محمد مهدى ملايرى
109
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
سرمشق خارجى آنها را نمىتوان تشخيص داد . اين وضع چنان كه گفتيم بيشتر در ادبيات و فنون وابسته به آن روى داده است ، زيرا در رشتههاى علمى و علوم عقلى همچون طب و فلسفه و نجوم و غيره چون از قديم آنها را در عربى علوم غريبه و دخيله خواندهاند ، در همين نام تصريح به اصول خارجى آنها هست ، و از اين تحريف مصون ماندهاند ولى در ادبيات و فنونى كه مستقيما با زبان عربى سر و كار داشته و معمولا عربى الاصل شمرده مىشوند ، و در خود آن فنون هم اشارات كمى بر اصول خارجى آنها مىتوان يافت ، تشخيص آن اصول كارى بس دشوار و دقيق است . با آنچه گذشت شايد اين امر تا اندازهاى روشن شده باشد كه يكى از مقدمات ضرورى كار براى پژوهندگانى كه بخواهند از خلال ادبيات عربى دورهء عباسى راهى به ادبيات ساسانى باز كنند اين است كه از سرگذشت ادبيات ساسانى و مراحلى كه پس از اسلام گذرانده است آگاه باشند . مقصود در اينجا مراحلى است كه آثار ادبى ساسانى از آغاز ترجمه به عربى تا هنگامى كه در ادبيات عربى تحليل رفته و بهصورت عربى خالص نمودار شده پيموده است ، زيرا اين امر كمك بسيارى در روشن كردن راه تحقيق و در تخفيف مشكلات آن خواهد نمود . چگونه فرهنگ و ادب ايرانى به خورد زبان عربى رفت ؟ البته نمىتوان اين مراحل را با قيد زمان و مكان و با تفصيل جزئيات مشخص و معرفى نمود ، ولى مىتوان با پژوهش و پىجوئى در آثار ادبى عصر عباسى ، و سنجش و مقايسه آن با ادبيات عربى قبل از اين دوره ، و اطلاعات عمومى كه از ادبيات و فرهنگ ايران در آن دوره و قبل از آن دوره داريم ، بهطور كلى چند مرحله را در مسير ادبيات ساسانى در خلال ادبيات عربى تشخيص دهيم ، و براى هر مرحله نشانهها و اماراتى بيابيم كه شايد اشاره به آنها در اينجا بىفايده نباشد . نخستين مرحلهاى كه قسمتى از آثار ادبى ساسانى در دورهء اسلامى طى